سرو49/ حیدر گلبازی ،غواصِ جانبازِ شهیدی که فقط لبخند می زد :: سروها، ......... ایستاده می میرند

سروها، ......... ایستاده می میرند

امام خمینی (ره) :قــد دلجـویت انـدر گلشـن حسـن *** یکی سروی است کاندر کاشمر نیست

سروها، ......... ایستاده می میرند

امام خمینی (ره) :قــد دلجـویت انـدر گلشـن حسـن *** یکی سروی است کاندر کاشمر نیست

سروها، ......... ایستاده می میرند

رهبر انقلاب: این را یکی از فوریّتها و اولویّتها بدانید و در درجه‌ی اوّل بروید سراغ پدر و مادرهایی که هستند و همسران شهدا - آن کسانی که همسر داشتند - یا برادران و خواهران؛ آنهایی که برادر و خواهر دارند. از آنها راجع به شهید، راجع به خُلقیّات شهید، راجع به روحیّات شهید بپرسید و اینها را در اختیار نسل جوان بگذارید. 95/7/25

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
نویسندگان
آخرین نظرات

 حیدر گلبازی ، غواصِ جانبازِ شهیدی که فقط لبخند می زد.لحظه به لحظه ساعت‌های اسارت و جراحت را با ذکر مدام خدا و ائمه اطهار علیها السلام می‌گذراند

شهید حیدر گلبازی مجروح شده بود و اسیر بود. زانوش از یک طرف به یک طرف دیگه سوراخ بود جوری که مگس از یه سوراخ میرفت و از سوراخ دیگه بیرون میامد. حرفم نمیزد. اسمشو گذاشته بودن جعفر. عراقی ها به این مجروح خیلی توجه نمیکردن و زخمشو رسیدگی نمیکردن تا اینکه زخمش بدتر شد و بدنشو فاسد کرد. از بدنش بوی متعفنی بلند میشد بطوری که وقتی از جایی ردش میکردن بوش همه رو اذیت میکرد. تا اینکه بدنش کرم گذاشت. واسه اینکه کرمای بدنش بره وسط سرمای زمستون لای پتوی شپشی میبردنش تو حیاط و شلنگ آب یخ رو میگرفتن به بدنش تا کرم هاش بریزه بعدشم لای همون پتو برش میگردوندن تو زندان. اونقد همه از بوی بدنش اذیت میشدن که دیگه اون بنده خدا رو وسط راهرو زندان رها میکردن و داخل سلول ها نمیبردن. یه نظامی عراقی بود که هر روز مست میکرد و میومد تو زندان موقع رد شدن با پوتیناش به بدن این شهید لگد میزد... تا اینکه یه روز صبح وقتی اسرا بیدار شدن احساس کردن یه بوی خوبی تو فضا پخش شده. از هم پرس و جو میکردن که چه خبر شده. تا یکیشون از یه سلول به همه میگه بچه ها جعفر (حیدر)شهید شد... اون ‌نظامی عراقی وقتی میاد بالاسر شهید، اونو بوسه بارون میکنه و هی پشت هم میگه والله شهید... والله شهید... یعنی به خدا قسم که تو شهیدی!

ایشان درعملیات کربلای 4 شلمچه بشدت زخمی شده و سپس اسیر شدندودر اردوگاه تکریت 11 به فیض شهدت نائل شدند.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی