سرو52/دل گویه های مهدی آقا فرزند پاسدارشهید علی زاده اکبر شهید مدافع حرم :: سروها، ......... ایستاده می میرند

سروها، ......... ایستاده می میرند

امام خمینی (ره) :قــد دلجـویت انـدر گلشـن حسـن *** یکی سروی است کاندر کاشمر نیست

سروها، ......... ایستاده می میرند

امام خمینی (ره) :قــد دلجـویت انـدر گلشـن حسـن *** یکی سروی است کاندر کاشمر نیست

سروها، ......... ایستاده می میرند

رهبر انقلاب: این را یکی از فوریّتها و اولویّتها بدانید و در درجه‌ی اوّل بروید سراغ پدر و مادرهایی که هستند و همسران شهدا - آن کسانی که همسر داشتند - یا برادران و خواهران؛ آنهایی که برادر و خواهر دارند. از آنها راجع به شهید، راجع به خُلقیّات شهید، راجع به روحیّات شهید بپرسید و اینها را در اختیار نسل جوان بگذارید. 95/7/25

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
نویسندگان
آخرین نظرات

بابا سلام-بابای مهربونم سلام-بابای دلیرم سلام

من و همه فرزندان این زمین تا زنده ایم همچون پدرم رزمنــده ایم و پیرو ولایت فقیه.

وهمه بهتر از من می دانید که بابای من چقدر عاشق عقیله بنی هاشم حضرت زینب(سلام الله علیها)بود.

بابای من زنده است!بابای من یه شیر مرده!یک پهلوان ملی،"پهلوانان نمی میرند."

بابا خودِت بهم میگفتی سلام کردن مستحبه ولی جوابش واجبه ..پس چرا جواب سلامم را نمی دهی؟بابا جوابـم را بده،بابا بابا سلـــــــــام.

بابا دلم برایت تنگ شده،برای چشم های سبز خوشکلت ، برای خنده های دلنشینت،برای بازی های کودکانه ات با آبجــی فاطمه.

بابا چند شب بود آبجی فاطمه از مامان بهانه ات میگرفت،دلش برایت خیلی تنگ شده بود..

بابا پاشـو ،پاشو یه بار دیگه،فقط یه بار دیگه من و فاطمه را بغل بگیر،بابایی پاشو ببین مامان چقدر برایت اشک ریخته، مگه خودت نگفتی:پسرم هر وقت مامان صدایت زد باید زود جوابش را بدی!

حالا پس ببین از بس مامان صدایت زده صدایش گرفته،صدایش درنمیاد ! پس چرا جوابش را  نمیدی؟

بابا ما که بعد از عمری سختی تازه خانه عوض کرده بودیم،پس چرا ما را تنها گذاشتی و خودت تنها قصد خانه جدید کردی؟بابا خانه ی جدید مبارکت.

بابای شهیدم پاشو ببین همه دوستانت آمده ان،همه همکارانت اومدن؛همه منـو بغل میگیرن ..!مگه چی شده؟مگه چه خبره؟مگه من خودم دیگه بابا ندارم که منـو بغل بگیره!منو ببوسه!نازم کنه...

ولی بابای پهلوانم من به تو می نـازم،من به تو  ابرمرد تخریب افتخار میکنم،

همه بدانند:

بابای من زنده است!بابای من یه شیر مرده!یک پهلوان ملی،"پهلوانان نمی میرند."

امــا چند صحبت با مامان و آبجی فاطمه و دوستان و همکاران پدر شهیدم.

- صحبت اولم با مامان مهربان و صبورم:

مامان عزیزم غصه نخور که بابا نیست!ما هم خدایی داریم! امام زمان هست و تا اون هست غمی نیست..مامان کنار جنازه بابا من و آبجی فاطمه قول میدیم که دل شکسته ات را دیگر نشکنیم.مامان خیلی دوستت داریم.فقط تو رو خدا دیگر گریه نکن.

- آبجی فاطمه جونم بیا امروز جای قصه های شبانه با هم درد دلی بکنیم:

فاطمه جون یادته بابایی چادرت رو چقدر دوست داشت. آبجی مواظب چادرت باش!،

آبجی 4ساله ی من، ما باید به خودمان افتخار کنیم اگه بچه های دیگه در کتاب های درسی شون  میخونند.

" بـابـا  آب  داد"  ؛  "بابا نان داد"

ولی من و تو  با صدای بلند برای  بچه ها  می خوانیم:

"بابای قهرمان ما جان داد"  ؛  "بابای انقلابی ما جای نون؛خــون داد".

اما همکاران عزیز سبز پوش شهید زاده اکبر خوب و بادقت گوش کنید:

بابای شهید  من در لبیک به امر  مرجع تقلیدش، رهبر، مقتدا و مولایش امام خامنه ای و برای دفاع از ارزش های دینی اش  لباس سبز مقدسش را به خون سرخش رنگین کرد..

پاسداران عزیز مدیون خون و روح پدرم هستید اگر قدر لباس مقدس سپاه را ندانید..مدیون من و اشک ها و بهانه های کودکانه ی فاطمه.

همه او را می شناسید و دیده اید و می دانید که پدر شهید من عاشق اسلام بود،عاشق نماز،عاشق ولایت،عاشق امام حسین(ع) و عاشق زیارت عاشورا.. وهمه بهتر از من می دانید که بابای من چقدر عاشق عقیله بنی هاشم حضرت زینب(سلام الله علیها)بود.

پس راه او را بشناید و ادامه دهیــد.

اما دشمنان اسلام وانقلاب و کسانی که من را از نعمت بابا محروم کردند بدانند:

امروز مهدی زاده اکبر بر سر جنازه پدرش با صدایی بلند و رسا فریاد می زند:

من و همه فرزندان این زمین تا زنده ایم همچون پدرم رزمنــده ایم و پیرو ولایت فقیه.

آمریکا و سگ ولگرد او اسرائیل بدانند هیچ غلطی نمی توانند بکنند و به زودی من و همکاران پدرم انتقام خون پدر و انتقام پهلوی شکسته مادرم حضرت زهرا را خواهیم گرفت انشاءا...

اما اکنون دیگر برای همیشه نوبت خداحافظی  است با جنازه بابا:

بابا اجازه بده قبل از خداحافظی چند قول ازت بگیرم:

بابای خوش قولم  من و مامان و فاطمه خیلی دلما برای تنگ می شود قول بده که هر چند وقتی در خواب از ما سر بزنی..

بابا قول بده در محضر بانوی صبر واستقامت"حضرت زینب(س)"برای مامان طلب صبر کنی.مامان خیلی اذیت شده...

بابا قول بده دستم را بگیری تا زمین نخورم..

"هدیه به روح امام راحل و شهدا و بابای شهید عزیزم صلوات"

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی